| ..::Ola amigo::.. بفرمایید تو، دم در بدِ...!
|
|
|
دلسرد ... تكيه گاهم اگر امشب لرزيد، بايدم دست به ديوار گرفت با نفس هاي شبم پيوندي است: قصه ام ديگر زنگار گرفت.
این روزهای ذهن من ...
آخه وقتی بهت می گه دلم تنگه و می گی دل سیری چند، حالم که حسابی خوشه... حالا که دلت گرفته می خوای واست حالش خوش نباشه... اون دل مُرد، دیگه دل بشو نیست خوش غیرت...
+
تاريخ ساعت نويسنده احمد
حقیقت این بود دلتنگیهاش برای تو نبود. . . . رُک بگم رفیق، تو واسش روز مبادا بودی.
تمومش کن، دیگه بسه...
+
تاريخ ساعت نويسنده احمد
زخمی بر پهلویم است، روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم، و همه گمان می کنند که من می رقصم.
دکتر شریعتی
پ.ن. من بودمو اون...آروم با صدای خفه و نگاه به طرفی که معلوم بود نگاه نبود در گوشم گفت: <<قدم زدن با اون زندگیم بود"کمی مکث "، زندگی رو ازم گرفت...>> و یک نفس عمیق.
گاهی وقتا لازمه که کودک درون بیدار بشه و شروع به جیغ و داد و بازی کنه تا یادمون بره بزرگ شدن چقدر سخته!
پ.ن. هیسسس... ، اینجا کودک درون خوابِ...!
اثبات کوچکی دنیا فقط با یک اتفاق ساده هم امکان پذیر است.
امروز اتفاقاتی افتاد که فقط ... ما کوچکیم و دنیا از ما کوچکتر.
+
تاريخ ساعت نويسنده احمد
شادی های ما همان چیزیست که در چشمان ماست...
پ.ن
آلبوم جدبد فریدون آسرایی با نام خاطرات گمشده ... آمد. پ.ن.پ.ن به دلیل اینکه اشعارِ کارهاش کاملا کار شده و کلاسیک هستن، یکی از طرفداران کارهاش هستم.
شجاع به همدرد نیازمند نیست؛ از ناله شرم دارد؛ مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع می کند.زمان تبرئه اش می کند. پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود,هرچند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند ! همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا! به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باش و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری! این رسالت دائمی توست.
به نظر یکی از دوستام هرکسی که یه چیز جدید برای بشریت بیاره از طرف خدا پیام آوره...مثل انیشتین با وجود حافظه ضعیفش، ادیسون با وجود کم شنوائیش ... زیادن کسایی که به بشریت با شجاعت درونی خودشون کمک کردن...که حتی بعضی هاشون کمرنگ شدن ویا حتی ترد شدن...
از حاصل عمر، آهها در دست است گر خنده بُوَد، به غصهاي پيوست است خوش باش كه هر كوچه كه سهم من و توست، از اول و تا آخر آن بنبست است
پ.ن. بخوایم نخوایم میگذره...البته شاید بگین نه به این آسونیا...ولی خوب آسون یا سخت میگذره
اولی: من دیگه دارم می میرم... دومی: یعنی چی؟ منطورت چیه؟ اولی: رفتم دکتر...بهم گفت رفتنیم... دومی: دکترای خارج چی؟به همین سادگی هم که نیست... اولی: از دست کسی کاری بر نمیاد...دکترا گفتن خارج هم بری همینه...هیچ کاری از دست کسی بر نمیاد...هیچ کس... دومی: توکل بر خدا...ناراحت نباش، ایشاا... که خوب میشی...خدا کریمه...! اولی: یعنی اگه بمیرم خدا کریم نیست؟ ...
پ.ن. یه چیزایی هست که دلیلش قابل درک نیست ولی علت نقص نیست...! "این که گفتم نصیحت نبود، فقط یاد آوری بود... اول واسه خودم بود"
|
|